السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )

279

جواهر البلاغة ( فارسى )

ما نوال الغمام وقت ربيع * كنوال الأمير يوم سخاء « 1 » فنوال الامير بدرة عين * و نوال الغمام قطرة ماء بخشش ابر در بهاران چونان عطاى پادشاه در روز بخشيدن نيست . بخشش شاه « بدرة عين » است و عطاى ابر « قطره ماء » . « بدرة عين » به معنى ده هزار درهم است « 2 » . و شاعر فارسىزبان گفته است : دست ترا به ابر كه يا رد شبيه كرد * كاين بدره بدره مىدهد و قطره‌قطره آن و مانند سخن او : من قاس جدواك يوما * بالسّحب أخطأ مدحك « 3 » السّحب تعطى و تبكى * و أنت تعطى و تضحك كسى كه روزى ، بخشش تو را با ابرها قياس كند در ستايش تو به اشتباه افتاده است . ابرها گريان عطا مىكنند و تو خندان مىبخشى . و مانند سخن او : من قاس جدواك بالغمام فما * انصفك فى الحكم بين شكلين « 4 » انت اذا جدت ضاحك ابدا * و هو اذا جاد دامع العين هركس بخشش تو را با ابر قياس كند در داورى بين دو تصوير انصاف نداده است . تو آنگاه كه مىبخشى پيوسته خندانى ، و آن هنگام عطا اشك‌ريزان است . و مانند سخن او : ورد الخدود أرقّ من * ورد الرّياض و أنعم هذاك تنشقه الأنو * ف و ذا يقبّله الفم گل‌گونه‌ها نازكتر و لطيفتر از گل بوستانهاست .

--> ( 1 ) - شاعر پارسىگوى گفته است : به ابر نسبت دست تو كى توان‌كردن ؟ * چو نيست عادت دست تو ، در سخا اندك ( 2 ) - بدره : « هميان كه در او هزار يا ده هزار يا هفت هزار درهم و دينار باشد . » فرهنگ جامع ولى صحاح ، بدرة عين را ده هزار درهم دانسته است . ( 3 ) - اين شعر از سيّد مدنى است و اين‌گونه هم نقل شده است : من قاس جدوى يديك يوما * بالغيث ما برّ فى امتداحك الغيث ينهل و هو باك * و انت تعطى و أنت ضاحك نگاه كنيد به كتاب مفصل ، ص 106 ( 4 ) - اين شعر از لواء دمشقى است . و رشيد الدّين وطواط چه زيبا گفته است : من نگويم به ابر مانندى * كه نكو نايد از خردمندى او همىگريد و همى بخشد * تو همى بخشى و همى خندى